چند تا جمله که تو این چند وقت اخیر شنیدم و تو ذهنم مونده+جوابایی که تو ذهنم دادم:
احسان(داداشمه): مفت مفت میخوری مفت مفت راه میری عین خیالت هم نیست.( آرزوی مرگتو دارم ای مهربان برادر)
مامان بزرگ: تو خجالت نمیکشی ... ( تو اگه لال بودی بهترین مامان بزرگ دنیا بودی)
یه بچه مثبت: آقا سروش شما خیلی بد صحبت می کنید.( بیا برو تو ....)
یه حسود:سروش تو هیچی غیر از ظاهر نداری.( آخی تو که ظاهر هم نداری)
هیرسا و فرزاد: سروش تو به چه حقی به خودت اجازه میدی درباره زندگی دیگران اظهار نظر کنی.( حال خانم والده چطوره؟)
...: ... .(...)
تو مثل حموم با آب سرد میمونی!
درسته خواب از سر آدم میپره ولی خیلی لذت بخشه اون لحظه ای که آب سرد از لای موهات رو تنت و پوستت رد میشه!یه دوش حسابی.تمیز تمیز.وقتی مطمئنی از این دیگه تمیز تر نمیشی.یه حس شعف همراه با غرور .برای همینه که هر دفعه کانکت میشم بلاگتو میبینم.خواب از سر پروندن درسته حال آدمو میگیره ولی خنک بودن و اینکه اکسیژن خالص رو لمس میکنی یه حس فوق العاده است.به خصوص که مجبور نباشی بعد از حموم سریع لباس بپوشی!
بهت پیشنهاد میکنم امتحان کنی!
تو لدت بخش ترین حموم آب سرد دنیا هستی.
(من حدودا وسواسی ام.ببین چقدر مهمی!)
بله. البته این حموم مجهز به جکوزی و ... هم هست
من بدنم دما به دما که بشه دیگه سرما خوردم.
شما لطف داری
سلام
اقا خیلی توپ بود
حالشو بردیم!
سلام
قربونت
به سلامت
سروش تو خیلی با معرفت و مهربونی
با ما نووووووووووووکرتیم
یه احمق دوست داشتنی هستی سروش
ای بابا
همون اولی خوب بود
ولی بازم نوکرتیییییییییییییییم
سلام
خوبی؟
بهت نمیاد خصوصیاتت باشه اما ....
تا بعد
بای بای
سلام
مرسی
چرا این سروش ورژن جدیده
بای
ای ای ای ای ای ای ای ای ...........



دلم واسه حمید میسوزه که تا صبح تو کمدتون حبس بوده !...
مردک چاق
پستی برای جذب اعتماد به نفس !
hihi از اینها 

خب الان که شروع می کنم ساعت 3و 37 ظهر می باشد :
1) شعور آهنگی داری ! [ این خیلی مهمه ، خیلی ]
2) آها ، یه خیلی مهمه دیگه که به افکار و اعتقادات خودت پای بندی . [ البت تا اینجا که من این برداشت رو داشتم ، حالا اینکه چه قدر درست بوده ، نمی دانم ! ]
3)اجتماعی هم هستی [ هستی ؟ در حد اجتماعات وب که خیلی خوبی حالا دیگه ]
4) ( سری 2 ی نهارم رو خوردم با اجازه !! ) آدم باحالی هستی که مردم رو قبل از شناختت با چیزی که ممکنه مواجه بشن (!!!!) یه دست آشنا می کنی ! البت من هنوز نفرت اول شناختنت رو ندیدم ، کو ؟؟
5) موی بلند ! شاید الان نداشته باشی ، اما روحت موهاش بلنده و همین کافیه ؛)
6) نفرتی که از دور و بریهات داری ( مثالش داداش خان است ! ) - چون به تازگی فهمیدم که نفرت لازمه ی زندگیه ! از وقتی از یه بابایی نفرتمند شدم کلی پیشرفت پیدا کردم !!
7) از این شکلک های محبوب داره وبت ! این به جذابیت ذاتی خودت بر می گرده که وبی انتخاب کردی که از این شکلک های محبوب داره D:
از اینها
-------
نظر لطفم نیست ، نصفش کاملا درسته ، غلو ها هم واسه افزایش اعتماد بنفسته !
-------
همش هم نیست ! چندیش رو زمان نهار خوردن فراموش کردم ! یادم بیاد و بمونه تو کله ام میام میگم
-------
فراموش نشه استفاده از شکلک محبوب [ این چاشنی زندگی که میگن همینه ! ]
-------
ساعت الان 5 است !!! D:D:D:
آقا تو خیلی بچه فهمیده ای هستی
اصلا من خاک زیر پاتم
دور از شوخی من خیلی آدم اجتماعی هستم
موهامو کوتاه کردم ولی باز دارم بلندشون میکنم ( شکر بخورم دیگه کوتاه کنم)
آره به عقایدم خیلی پابندم فقط شانس بیارم اطرافیانم اینو به خشکی ذهنم تعبیر نکنن
آقا ما این مورد 4 رو نفهمیدیم میشه یه تقلب برسونین
ولی کلا من نوکرتم
حالم از نگاهت به هم مىخوره!
اینم خوبى..
منم دوست دارم عزیزم
شماره ی 4 به درباره ی من توی بلاگ بر می گرده ؛)
!! ]
فهمیدگی از خودتونه ، ما چاکر شماییم !
[
آها حالا افتاد
ما خاک زیر پاتیم
سوال : ساز می زنی ؟ [چی میزنی ؟]
نه بابا
اگه بزنم ساز مخالف میزنم
سلامم سروش جان:
حوبی؟؟؟
برای پست قبلیت کامنت گذاشته بودم ولی مثل اینکه نرسیده بهت.
راست میگی گاهی دیگران یک حرفایی میزنند که آدم نمیتوننه جوابشونو بده و مثل تو تو دلت جواب میدی ولی من ترجیح میدم همون موقع حرفمو بزنم.
همه ی آدم ها هم خوبی دارند و هم بدی که بستگی به فرد داره که کدوموش بیشتر باشه.
تو خئبیهات بیشتره که فقط بدیهاتو و رفتار های ناشایستتو میبینند .یک جورایی حسودند و گیر.
ولی فرزاد اینا هم چیزی بدی نگفتتد هاااا
فعلا...
سلام مرسی
آخه اگه به مامان بزرگم میگفتم که پوستمو میکند
میدونم.فرزاد اینارو واسه خندش نوشتم
قربانت
راستی لاوی رو می شناسی ؟
نه کیه؟
آنتوان شزاندر لاوِیْ ( Anton Szandor LaVey)، مؤسس و کاهن اعظم کلیسای شیطان. نویسنده کتاب انجیل شیطانی و بنیان گذار شیطان پرستی لاویی.
با اجازه ی شما D:
نه بابا
ما خداشم قبول نداریم چه برسه به شیطان و کاهن و کلیساش
اختیار دارین
ایول به شما ؛)
چاکرتیم
عشق آشنا شدم
و چه کسی این چنین آشنا شده است ؟
هنگامی دستم را دراز کردم
که دستی نبود.
هنگامی لب به زمزمه گشودم ،
که مخاطبی نداشتم.
و هنگامی تشنه ی آتش شدم ،
که در برابرم دریا بود و دریا و دریا.....!
شهید راه قلم استاد
« دکتر علی شریعتی »
( دفتر های سبز ، ص ۴۳ )